تبليغاتX
یـــﮧ دل ِ کـــو چو لو
دل بـی طاقتــی چون طفل بدخو دربــغل دارم...

 

زن که باشی ، عاقبت یک جایـی ،یک وقتـی به قول شازده کوچولو 

دلت اهلـی ِ یک نفـر می شود ...و دلت  برای نوازش هایش تنـگ می شود ؛

حتی برای نوازش نـکردنش !

تــو می مانی و دلتنگـی ها ،
تــو می مانـی و قلبـی  که لحظه های دیــدارتنـد تـر می تپد

سراسیمه می شوی ،

بی دست و پـا می شوی ،

دلتنگ می شوی ، دلواپس می شوی ، دلبسته می شوی ؛

و می فهمی ،

نمی شود "زن" بود

و عاشق نبود ...  

 

پ.ن:  آدم ها اين حقيقت را فراموش كرده اند اما تو نبايد فراموشش كنی
تو تا زنده ای نسبت به آنی كه اهلی كرده ای مسئولی. 

(شازده کوچولو)

+ِ سه شنبه 29 فروردین1391ساعت 0:5 توســط ِ آذیــــטּ |

 

تا چشمات و به هم بزنی ميبينی رفته ، ميره و همه چيز و هم با خودش ميبره،

تمومی ِ اتفاقات رو ، درهم ميبره هم خوب هم بد، هم زشت هم قشنگ، هم شاد هم غمگین...،

كارات و بايدهايی كه انجام ندادی و نبايدهايی كه انجام دادی!

تنها خاطراتش رو برات باقی ميذاره، ميذاره تا يادت بمونه خيلی از چيزها رو؛

تا از كليشه ها عبور كنی و حرفی برا گفتن داشته باشی، تا شبيه به خودت بشی نه شبيه یه كس ِ دیگه! تا يادت نره دختر كوچیك ِ گلفروش ِ سر چهارراه و،

تا يادت بمونه هرچی باشه تو يك آدمی ، آدم بودنی كه وظيفه یِ سنگينی رو دوشت میذاره ...

چشمات و می بندی و تا باز ميكنی سال نو میشه و یک سال ِ دیگه هم تموم میشه ... .

 

پ.ن1: مرسی از بهمن بخاطر این کار ِجالبش و مرسی ازش که منو هم دعوت کرد اما من طبق ِ معمول جا موندم!!  البته یه مشکلی داشتم. از نظر جسمی الان شاید زیاد خوب نباشم اما حال ِ روحیم خوبه خدارو شکر 

پ.ن 2: براتون یک عالم آرزوهای خوب دارم، دلاتون قشنگ و زندگیتون پر از عشق و آرامش (که این روزها نایاب که نه اما خیلی کمیابه !) عیدتونم مبارک جلو جلو هرچند که به قول ِ دکتر شریعتی

عید ما روزی است که آذوقه ی یک سال دهقانی، مصرف یک روز اربابی نباشد!    

 

+ِ سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 1:59 توســط ِ آذیــــטּ |

 

بار آخر...

من ورق را با دلـم بُر میزنم

بار دیگر حکم کن اما نه بی "دل"

با دلـت ... "دل" حکم کن 

حکم  "دل"

هرکه دل دارد بیندازد وسط

تا که ما دلهایمان را رو کنیم 

دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود 

پس به حکم عشق بازی میکنیم 

این دل ِ من  ، رو بکن حالا دلـت را ...

دل نداری؟! بُر بزن اندیشه ات را ...

حکم لازم 

" دل سپردن ، دل گرفتن ، هر دو لازم ." 

 

** وقتی حکم ِ بازی  چیز دیگه ای باشه ، دل که نداشته باشه حریف تو دستش 

آس ِ دل هم که رو کنی بازم اون برندست چون حکم چیز ِ دیگه ایه !

اما من همیشه آس ِ دلم و رو میکنم 

تو بازی ِ زندگی ِ من حکم تا همیشه دله ... 

پ.ن: لیلی ها عاشق نمیشوند!

+ِ شنبه 29 بهمن1390ساعت 0:37 توســط ِ آذیــــטּ |

پروردگارا اگر فراموش کردیم یا به خطا رفتیم بر ما خرده مگیر 

بارالها تکلیف سخت بر ما بار مکن و آنچه تاب آنرا نداریم بر دوش ِ ما مگذار 

بارالها از ما درگذر و مارا بیامرز و بر مارحم کن که 

مولای ِ ما تویی ...

بقره/ 286

 

پ.ن: در این خراب آباد آدمهای بی عاطفه بسیارند کسانی که حتی به پسرک های دستفروش هم که زیر سرمای زمستان برای فروختن یک بسته آدامس التماس  می کنند رحم نمی کنند.... مواظب بی عاطفگی آدمها باش . 

 

+ِ یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 20:25 توســط ِ آذیــــטּ

 

باید بترسی این روزها حتی از سایه ی خودت، دیگران و سایه هاشون که جای خود دارن!

باید بترسی وقتی که چشم تو چشمت می دوزن و خوبی هات ومی شمارن و گاهی انگشت کم میارن واسه دروغ های به ظاهر قشنگ و در باطن کثیفشون.

این روزها اگه خوب باشی بد بودنت رو انتظار می کشن و اگه بد باشی دلشون لک نمی زنه برای لحظه ای خوب بودنت ، انگار همرنگشون که بشی بیشتر سرخوشن!

اگه نخوای شیرین باشی فرهاد می شن و اگه  مجنون باشی ، اونقدر لیلی وار دلبری می کنن شاید پا بذاری تو راهی که هیچه و به هیچ می رسه و اونوقت دلخوش می شن به پیروزی پوشالیشون و حیف که فراموش می کنن، محکمه ای هست دور و نزدیک.

میگن که"هر چیزی قدیمیش خوبه" 

ما داریم گذشته هامون و می کشیم، نسل ما داره فقط به بی دردی عادت می کنه، دل شکستمون بزرگترین درد زندگیه. امروز از درد عشق می نالیم  و  فردا  ناز یه دلبر دیگه رو می کشیم، پول روی پول می ذاریم، نسل حسابگری شدیم اگه قدیم سه سایز لباس بزرگتر از تنشون می خریدن تا ،۲ ۳ سال داشته باشن، آدمای  نسل ما سایز دلشون رو بزرگتر می کنن تا ۲ ،۳ تا دلبر بیشتر توش جا بشه!....

پ.ن: چرا؟؟؟ 

 

+ِ سه شنبه 27 دی1390ساعت 23:28 توســط ِ آذیــــטּ |

 

دورترین ِ آسمون ِ من 

حالا که نیستی 

نیت میکنم ماه بشم برا امشب و شبهای ِ دیگه 

می درخشم و می درخشم تا اون شبی که درون ِ چشمهای ِ تو جابگیرم 

خدا رو چه دیدی ؟...

 

پ.ن: ۲۴ آبان دعوتم کرد مشهد. ممنونم ازش

+ِ یکشنبه 11 دی1390ساعت 21:36 توســط ِ آذیــــטּ |

 

خدا آروم صدام میکنه ...

 بر میگردم سمتش  

میگه : تولـــــــــدت مبـــــــــارک  

لبخند میزنم : مــرســی خدا جان ، تو همه ی لحظه ها کنارم باش  ...  

خنده ها ، اشک ها، طوفانها و آرامش ها ...

 

پ.ن:  بی شک  امسال بهترین هدیه رو از خدا گرفتم ، اگه از اینجا رد شدین یه آمین بگین

 واسه آرزوهایی که تو دلمه .... اینم میشه هدیه ی قشنگ ِ شما به من ؛ مرسی :)
+ِ شنبه 30 مهر1390ساعت 12:56 توســط ِ آذیــــטּ |

 

یادمه اونجا که بودم آخرای سال 84 بود   

واسه رسیدن به ضریحت هر کاری میکردن ، همدیگه رو هل میدادن ! دعوا میکردن !

دلم خیلی گرفته بود. با خودم میگفتم خوبه گنبدت اون بالاست و کسی و راه نمیدن اونجا ، وگرنه دور گنبدت شلوغ میشد و شاید همینطور آدما همدیگه رو پرت میکردن پایین !!

  یادته که با چه شوقی دست به ضریحت کشیدم ؟ اما حالا میدونم اگه تو بخوای میتونی دلها رو بدون اینکه به ضریحت چسبیده باشن بلرزونی، آروم کنی ، حتی تو اون سر  ِ دنیا .

حالا میشه امشب از همین دور دورا دل ِ منو تکون بدی؟! 

شنیده بودم 

باد هم که دخیل ببنده به ضریحت آروم میشه 

آروم میکنی دلم و امام رضا ؟! 

این من و این ضمانت تو و این  دلم .....

+ِ یکشنبه 17 مهر1390ساعت 0:0 توســط ِ آذیــــטּ

دیدی وقتی میخوای با کسی دس بدی ، اگه طرف ِ مقابلت و زیاد دوس نداشته باشی یه جورایی شل و ول دس میدی ؛ اما اگه کسی و دوس داشته باشی محکم دستش و فشار میدی؟!

گاهی وقتا فشار نشونه ی علاقه س؛

خدام اگه به کسی علاقه مند باشه اون و تحت ِ فشار قرار میده .

اگه بعضی وقتا حس کردی که خدا تیر بلا و رنجش رو نشونه رفته سمت ِ زندگیت ، بدون که حتما براش ارزش داشتی،صیاد هیچ وقت چیز بی ارزشی و صید نمیکنه.

اگه بعضی وقتا خدا چیزی رو بهمون میده معناش این نیست که ما آدم ِ محترمی هستیم ! یا بعضی وقتا که یه چیزایی رو ازمون می گیره معناش اهانت نیست ؛

شاید خیلی وقتا خدا میخواد بهمون بگه :

میخوام  وزن ِ معرفت و انسانیت و ایمانت رو مشخص کنم همین .  

+ِ سه شنبه 12 مهر1390ساعت 15:38 توســط ِ آذیــــטּ |

  باید که زندگی ِ بعد از مرگ باشه  شاید برای اینکه این نتونستن ها، دوست داشتن ها و نداشتن ها ، این دیدار توی ِ آدمها که واگذار به قیامت میشه، عزیزای ِ ما آدمها که میرن،میمیرن یا تنهامون میذارن،جایی و زمانی منتظرمون باشن ؛ جایی و زمانی که برای ِ ما شوق ِ رسیدن و معنا کنه . باید زمانی و جایی باشه برای ِ رسیدن  آرزوهای کالمون ، برای رسیدن به همه ی اون چیزهایی که دلمون میخواست و  دستامون لمس نکرد و چشمامون ندید ... از ضعف نمیگم یا از بار مسئولیت و از شونه برداشتن و به گردن ِ آینده انداختن نه، از امید میگم . اینکه زندگی ِ این دنیا ابدی نیست و با همه ی داشتن و نداشتنش ، غصه و غمش ... تموم میشه یک روزی . یا اصلا به قول ِ شاعر  

عمری دگر بباید بعد از وفات مارا  

کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری 

 

پ.ن: میدونم که زیاد دیر کردم ، زیاد نبودم اما ... دوباره برگشتم . سلام به روی ِ ماه همتون  شرمنده ی خوبیهاتون شدم ، مرسی از اونهایی که یادم فراموششون نشد ...

+ِ شنبه 2 مهر1390ساعت 15:58 توســط ِ آذیــــטּ |