|
دل بـی طاقتــی چون طفل بدخو دربــغل دارم...
|
باید بترسی این روزها حتی از سایه ی خودت، دیگران و سایه هاشون که جای خود دارن!
باید بترسی وقتی که چشم تو چشمت می دوزن و خوبی هات ومی شمارن و گاهی انگشت کم میارن واسه دروغ های به ظاهر قشنگ و در باطن کثیفشون.
این روزها اگه خوب باشی بد بودنت رو انتظار می کشن و اگه بد باشی دلشون لک نمی زنه برای لحظه ای خوب بودنت ، انگار همرنگشون که بشی بیشتر سرخوشن!
اگه نخوای شیرین باشی فرهاد می شن و اگه مجنون باشی ، اونقدر لیلی وار دلبری می کنن شاید پا بذاری تو راهی که هیچه و به هیچ می رسه و اونوقت دلخوش می شن به پیروزی پوشالیشون و حیف که فراموش می کنن، محکمه ای هست دور و نزدیک.
میگن که"هر چیزی قدیمیش خوبه"
ما داریم گذشته هامون و می کشیم، نسل ما داره فقط به بی دردی عادت می کنه، دل شکستمون بزرگترین درد زندگیه. امروز از درد عشق می نالیم و فردا ناز یه دلبر دیگه رو می کشیم، پول روی پول می ذاریم، نسل حسابگری شدیم اگه قدیم سه سایز لباس بزرگتر از تنشون می خریدن تا ،۲ ۳ سال داشته باشن، آدمای نسل ما سایز دلشون رو بزرگتر می کنن تا ۲ ،۳ تا دلبر بیشتر توش جا بشه!....
پ.ن: چرا؟؟؟
دورترین ِ آسمون ِ من
حالا که نیستی
نیت میکنم ماه بشم برا امشب و شبهای ِ دیگه
می درخشم و می درخشم تا اون شبی که درون ِ چشمهای ِ تو جابگیرم
خدا رو چه دیدی ؟...
خدا آروم صدام میکنه ...
بر میگردم سمتش
میگه : تولـــــــــدت مبـــــــــارک
لبخند میزنم : مــرســی خدا جان ، تو همه ی لحظه ها کنارم باش ...
خنده ها ، اشک ها، طوفانها و آرامش ها ...
پ.ن: بی شک امسال بهترین هدیه رو از خدا گرفتم ، اگه از اینجا رد شدین یه آمین بگین
واسه آرزوهایی که تو دلمه .... اینم میشه هدیه ی قشنگ ِ شما به من ؛ مرسی :)
یادمه اونجا که بودم آخرای سال 84 بود
واسه رسیدن به ضریحت هر کاری میکردن ، همدیگه رو هل میدادن ! دعوا میکردن !
دلم خیلی گرفته بود. با خودم میگفتم خوبه گنبدت اون بالاست و کسی و راه نمیدن اونجا ، وگرنه دور گنبدت شلوغ میشد و شاید همینطور آدما همدیگه رو پرت میکردن پایین !!
یادته که با چه شوقی دست به ضریحت کشیدم ؟ اما حالا میدونم اگه تو بخوای میتونی دلها رو بدون اینکه به ضریحت چسبیده باشن بلرزونی، آروم کنی ، حتی تو اون سر ِ دنیا .
حالا میشه امشب از همین دور دورا دل ِ منو تکون بدی؟!
شنیده بودم
باد هم که دخیل ببنده به ضریحت آروم میشه
آروم میکنی دلم و امام رضا ؟!
این من و این ضمانت تو و این دلم .....
دیدی وقتی میخوای با کسی دس بدی ، اگه طرف ِ مقابلت و زیاد دوس نداشته باشی یه جورایی شل و ول دس میدی ؛ اما اگه کسی و دوس داشته باشی محکم دستش و فشار میدی؟!
گاهی وقتا فشار نشونه ی علاقه س؛
خدام اگه به کسی علاقه مند باشه اون و تحت ِ فشار قرار میده .
اگه بعضی وقتا حس کردی که خدا تیر بلا و رنجش رو نشونه رفته سمت ِ زندگیت ، بدون که حتما براش ارزش داشتی،صیاد هیچ وقت چیز بی ارزشی و صید نمیکنه.
اگه بعضی وقتا خدا چیزی رو بهمون میده معناش این نیست که ما آدم ِ محترمی هستیم ! یا بعضی وقتا که یه چیزایی رو ازمون می گیره معناش اهانت نیست ؛
شاید خیلی وقتا خدا میخواد بهمون بگه :
میخوام وزن ِ معرفت و انسانیت و ایمانت رو مشخص کنم همین .
عمری دگر بباید بعد از وفات مارا
کین عمر طی نمودیم اندر امیدواری
پ.ن: میدونم که زیاد دیر کردم ، زیاد نبودم اما ... دوباره برگشتم . سلام به روی ِ ماه همتون شرمنده ی خوبیهاتون شدم ، مرسی از اونهایی که یادم فراموششون نشد ...
وقتی خیس از باران به خانه رسیدم
برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟
خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
پدرم گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد!
اما "مادرم" در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:
باران ِ احمق !
این است معنی ِ مادر ...
پ.ن : تولدت مبارک مامانم
فک میکنم حدود دو ماهی هست که ننوشتم ، این دو ماه من بودم و
یک آذین ِ بی حوصله که حریفش نمی شدم برای نوشتن ! اما الان بالاخره
از پسش بر اومدم و این شد که سر و کلم پیدا شداینجا ! البته این آذین
همیشه اینطوری نیستا، گاهی وقتها فقط ... !
دیشب یکی از دوستام بهم sms فرستاد که :
اگه جلوی ِ اسمم یه مساوی بود اون طرف ِ مساوی چی می نوشتی؟!
و این باعث شد که من وسوسه بشم وهمین sms رو برای اکثر اونهایی
که از خیلی وقت پیش با من در ارتباطن و میدونم که تقریبا منو میشناسن
بفرستم تا بیبینم جوابشون چیه ؟! هرچند که کلا دختر پیچیده ای نیستم ...
جوابها جالب بود : غصه خور ، باوفا ، رفیق ، گل ِ گلاب (!) ، زودرنج ، آروم ، دیوونه (!) ، مهربون ، گریه کن(!) ،دوست داشتنی ،فهمیده ، زبون دراز(!) ، رویایی و... احساساتی ، احساساتی ، احساساتی .... (!!)و چیزی که هی تکرار میشد احساسا تی بود و البته آروم ...
تعادل همیشه خوبه اما من بین ِ منطق و احساس هیچ وقت نتونستم
متعادل باشم و همیشه کفه ی احساسم سنگین تر بود و این ویژگی رو
خیلی وقتها دوسش نداشتم و بارها بخاطرش خودم و سرزنش کردم و
همین ویژگی هم تو من خیلی زود لو میره !
البته تو این جواب خیلی ها به من لطف داشتن و خیلی ها هم لابد روشون
نشده که صفات بدم رو بگن البته شاید گریه کن (!) و غصه خور جز
بدهاش باشه ..یا مثلا لجباز بودن یکی دیگش باشه یا اینکه گاهی خیلی
پر حرف میشم البته پیش ِ کسایی که خیلی باهاشون صمیمی ام و
چیزهایی میگم که بعدا پشیمونم میکنه ، البته با این وجود کلا تو جمع کمرو
هستم و زیاد حرف نمیزنم یا مثلا گاهی وقتها حس میکنم یه آذین ِ
دست و پا چلفتی ام که کاراش و درست انجام نمیده، بدقول میشه نسبت
به قولایی که خیلی وقتها به خودش میده ، کم درس میخونه و این آذین
غمگینم میکنه و حوصلم و سر میبَره وکلی باهاش دعوام میشه !
اما طرف ِ دیگش آذینی هست که همیشه به آدمهای زندگیش وفادار بوده و
ازشون یاد کرده حتی اگه اونها خیلی دیر دیر یادش کنن ، سعی کرده مسئول
باشه و متعهد نسبت ِ به یک سری چیزها و یک سری کس ها ، آذینی که
یا قول نمیده به کسی و اگه هم داد پاش میمونه ...
بالاخره یک عالم آذین در من هست که یک سری کمرنگ و بعضی های ِ دیگه
بیشتر وقتها با منه .
با همه ی اینها دلم خواست این سوال و اینجا هم بذارم وجواب
شما رو هم بدونم٬
بعضی هاتون از همون اولها که می نوشتم به من لطف داشتین و منو
همراهی کردین و بعضی ها هم تازه وارد هستن( هرچند شناخت ِ آدمها
حتی تو دنیای واقعی هم خیلی سخته چه برسه به این دنیای مجازی ) اما
دلم میخواد همون حس ِ اولی که با خوندن ِ نوشته های " یه دل کوچولو"
از " آذین " تو ذهنتون میاد رو برام بنویسین هر چند اگه ناراحتم کنه فقط
صادقانه بگید برام که به نظرتون " آذیـــــن =...........؟!
یه جاهایی هست که راه ما از هم جدا میشه، نه اینکه نباشم برات یا برام نباشی، نه! فقط بعضی وقتا جاده اندازهی قدمای یه نفر بیشتر نیست.
میدونم گاهی "تو" ، حس میکنی که تنهاییات و ، روزای سخت و شلوغت و،
تنها میگذرونی،
میدونم گاهی کوچهی دلشکستگی هات و تا خونه پیاده میری و حس میکنی شونههای من کنار شونههای تو نیست !
اما .... اما یادت بمونه؛
اگه راههای این زمین _ فرصتی که خیلی وقتا ازت دریغ میشه و هر چقدم میجنگی، بازم گاهیهای ِ زیادی برات میسازه که تو تجربه ی تلخیاش تنهایی _ نذارن که وجودم و حس کنی،
پشت سرت هستم و نگران قدمات....
اگه رد گم نکنی، پا جای ردپات میذارم و میرسم به تو، به اونجا که تو هستی.
می بخشم تو رو ... که این همه عجله میکنی و باز خیلی وقتها دیر میرسی...
"می بخشم... ".
پ.ن : دلم میخواد چشام و ببندم و حس کنم که خدا ، دست گذاشته رو شونه هام و داره آروم آروم این جمله ها رو برام زمزمه میکنه...
امیدوارم که تو سال 90 من و خدا مث دو تا دوست خوب کنار هم باشیم ، تو غمها و شادیها ،
باهم کنار بیایم و هم و درک کنیم و
خدا یه کوچولو حکمتش رو با منطق ِ من هماهنگ کنه ... !
جنگ باشه یا صلح، منتظر بهار باشی یا بیحوصله، تابناکی آفتاب و
جوونههای اینجا و اونجا رو ببینی یا نه، آواز غریب پرنده ها روبشنوی یا نه؛
بهار با همین مردم در هم و برهم و ازدحام خیابونا ، با همین فریاد دستفروشها
که همهی پیادهرو رو گرفتن، با همین ماهی قرمزای کوچولو که سرشون و
بالا گرفتن از توی تشتهای قرمز، که نفس بکشن؛ میاد...
کاش بشه بهار ِ امسال زورش بیشتر از جنگ باشه، بیشتر از ترس،
بیشتر از زندون، بیشتر از بیداد، بیشتر از نگاه غریب همهی اونها که آرزومندن و بینصیب…
آرزو میکنم، تو سال جدید همیشه مهربون باشه زمین با همه، مهربون باشه آسمون.
رنگین کمانی به ازای هر طوفان
لبخندی به ازای هر اشک
نغمه ای شیرین به ازای هر آه
و
اجابتی نزدیک برای هر دعا...
برای تک تک تون آرزو دارم ...
روزاتـــــــون قشنگ و دلــــــاتون شاد